قبول دارم انقدر کهنه شدم که میشود روی غبارتم ""یادگاری"" نوشت. بنویس و برو....
عشقم عشقای قدیم


عشقم عشقای قدیم

عشقم عشقای قدیم


تاريخ پنجشنبه هفتم دی 1391سـاعت 15:4 نويسنده رامین| |

یه روزی روزگاری، یه جوجه ای بود کوچولو و بامزه، تپل و بانمک

این جوجوی مهربون دلش میخواست عاشق بشه

دلش میخواست با تمام وجود عاشقی کنه و کسی رو دوست داشته باشه

تا بالاخره یه روزی روزگاری یهویی یه بچه گربه رو دید و ناغافل یک دل نه صد دل عاشقش شد

عقل و منطق بهش میگفت این یه بچه گربست، نمیشه باهاش دوستی کرد، نمیشه عاشقش بود...

اما احساسش بر همه چیز غلبه می کرد و مانع از تصمیم درست می شد

می خواست گربه هه مال خود خودش باشه

بالاخره تصمیم گرفت صاحب جسم و روح بچه گربه بشه

به هر قیمتی بود با هم دوست شدن، سال های سال

چشماشو بسته بود و بزرگ شدن گربه رو نمی دید

رشد کردن ناخن هاشو نمی دید

روز به روز هم عشقش بزرگ تر و بیشتر می شد

از همه ی زندگیش برای گربه گذشته بود

جسم و روحش مال گربه هه بود، بااین که از یه جنس نبودن اما به هم وابسته بودن

عاشق هم بودن

جوجو بیشتر عاشقی می کرد

روزا چشماشو به عشق گربه باز میکرد و تموم روز به امید گربه بود و شب هم بایاد گربه می خوابید

اما گربه سرگرمی هاش بیشتر شده بودن و توجهش به جوجو کمتر

جوجو خودشو محدود کرد، دیگه با هیچکس نپرید

می خواست بهش خیانت نکنه

تو خونه می موند و به عشق گربه خوش بود

سخت بود اما بهش وفادار بود

خیلی دوستش داشت و از ترس این که عشقش رهاش نکنه دم نمی زد...

و حالا اون جوجو بزرگ شده... برای خودش مرغی شده...

گربه هم بزرگ شده بود و دیگه هیچیشون با هم هماهنگی نداشت

اما جوجو دیوانه وار گربه رو دوست داشت...

تصمیم گرفت همیشه عاشق گربه بمونه...

حتی اگه هیچ وقت بهش نرسه...

حتی اگه گربه فراموشش کنه...

حتی اگه تنها بمونه...

...........................................................................

زن وشوهر جوانی سوار بر موتورسیکلت در دل شب میراندند.آن ها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان:یواش تر برو من میترسم.

مرد جوان:نه اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان:خواهش میکنم من میترسم.

مرد جوان:خوب اول باید بگی دوستم داری.

زن جوان:دوست دارم حالا میشه یواش تر برونی؟

مزد جوان:منو محکم بگیر

زن جوان:خوب حالا میشه یواش تر؟

مرد جوان:باشه به این شرط که کلاه کاسکت منو برداری و بذاری سرت آخه من نمیتونم راحت برونم اذیتم میکنه


روز بعدروزنامه ها نوشتند:برخورد موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از دوسرنشین زنده ماند ودیگری در گذشت.



 

مرد از خالی شدن ترمر آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان اوبشنود وخودش رفت تا او زنده بماند واین است

عشق واقعی....

...............................................................................................

............................................................................................................................

نقش سرنشین کنار راننده در ایران...؟

- کشیدن بقیه کمربند ایمنی راننده و نگهداشتن آن هنگام مشاهده افسر راهنمایی و رانندگی

2- دادن شماره تلفن راننده به سرنشینان خودروی بغلی

3- تعویض دنده هنگامی که راننده در حال مکالمه با تلفن است

4- تیکه انداختن به عابرین پیاده

5- جیغ زدن هنگام عبور از داخل تونلها

6- فحش دادن به دیگر رانندگان بخاطر رانندگی بد آنها

7- تشویق راننده برای لایی کشی

8- فحش و نفرین به راننده موقع عبور از روی دست اندازها

9- خوابیدن با صدای خروپف زیاد در جاده ها

10- ایجاد قوت قلب برای راننده هنگام دعوا

11- ... و در نهایت انجام مجلس کفن و دفن راننده ..

............................................................................................

عکس زیبا ترین چشمان جهان ؟........

.............................................................................................

عشق از دیدگاه مختلف.....؟


*عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول

جمله عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم

*عشق از دید بقال سرکوچه : والا دوره ی ما عشق .. نبود ننمون رفت واین سکینه خانوم رو واسمون گرفت
جمله عاشقانه : سکینه شام چی داریم….

*عشق از دید اصغرکاردی در زندان : مرامتو عشقه ، عشقی
جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی

*عشق از دید یک دختر دانش آموز  : آه عزیزم کاش الان پیشم
بودی، بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات …
جمله عاشقانه : دوست دارم عزیزم

*عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این دختر
اقدس خانوم خیلی دختر خانوم و با کمالاتیه ، تازه تحصیلکرده هم هست …
جمله عاشقانه : بریم خواستگاری..

*عشق ازدید … (خودتون میفهمید از دیدکی)عزیزم تو که عاشقمی پس
چرا هزینه ی عمل کردندماغمو نمیدی … ، واسه ناهار بریم رستوران سالی
بادوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول بعضی
ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه
پراید بخری
جمله عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و … راستی دوستهم دارم

*عشق از دید کسی که باراوله که عاشق میشه : عزیزم باور کن حتی یک
لحضه بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، تو واسم همه ی دنیا هستی …
جمله عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم

*عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوستدارم ، باورکن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم
جمله عاشقانه : آه عزیزمدیرم شده باید برم

*عشق از دید یک راننده : رادیات ( رادیاتور) عشق من از برایت جوش
آمده ، باور نداری بر آمپرم بنگر
جمله عاشقانه : عزیزم دوست دارم… بو بوبوغ

*عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیادخواستگاریم …
جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم ۱۰۰۰ تومن نذرت میکنم بیاد خواستگاریم

*عشق از دید اراذل و اوباش : عشق .. سیخی چند ، برو بچه سوسول دلتخوشه ، خونه خالی نداری …
جمله عاشقانه : بوبوغ … خانوم بیا بالاخوش میگذره

*عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک
جمله عاشقانه : برو کشکتو بساب

*عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نونو آب میشه … حالا بگو
ببینم پدرش چیکارست ؟
جمله عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج کن

*عشق از دید دختر .. : آه … خدای من یعنی میشه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم
جمله عاشقانه :آه … خدای

ـ *عشق ازدید ما میم : وا مگه تو امسال کنکور نداری ، عشق واسه بعد ،
مگه تو امسال فلان نداری ،عشق واسه بعد ( جمله عاشقانه : جملات عاشقانه ای هنوز بیان نشده )

*عشق از دید شما : ……..   اگه دوست داشتین تو نظرات بگین

...................................................................................................................

روش های دوست پسر ازاری؟...جو گیر نشین......
اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه…!!!) بگین سلام حمید جون.
بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟

می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ
داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم

بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه
برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبك ایرونى رو ببینید.

تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از
قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟…یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه
بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو
تماشا کنید

آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها
بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری
شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید

عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا
امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره

موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و
(احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید
و لذت ببرید

همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد
هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به
این بو حساسید

وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو
بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با
دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید

.................................................................................................................
روزی گدایی به دیدن درویشی رفت و دید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است.
گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟

درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملاً سرخورده شدم.


درویش خنده ای کرد و گفت: من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم.


با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند.


بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسه گدائیم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفاً کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.


صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب میکند؟


نتیجه اخلاقی:

در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید میشود؛ وارستگیست که خودنمایی می کند.
........................................................................................

گفتم : چقدر احساس تنهایی می‌کنم...!

گفت : من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

 

گفتم : تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک شوم

گفت : هر صبح و عصر، پروردگارت را پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن ... (اعراف/۲۰۵)

 

گفتم : این هم توفیق می‌خواهد!

گفت : دوست ندارید خدا شما را ببخشد ؟! (نور/۲۲)

 

گفتم : معلوم است که دوست دارم من را ببخشی... !

گفت : پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید. (هود/۹۰)

 

گفتم : با این همه گناه... آخر چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت : مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بندگانش قبول می‌کند؟ (توبه/۱۰۴)

 

گفتم : دیگر روی توبه ندارم...

گفت : (ولی) خدا عزیز و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ )

 

گفتم : با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت : خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳)

 

گفتم : یعنی باز بیام؟ باز من را می‌بخشی؟

گفت : به جز خدا کیست که گناهان را ببخشد ؟ (آل عمران/۱۳۵)

 

گفتم : نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلام کم می آورم! آتشم می‌زند ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شم!... توبه می‌کنم

گفت : خدا هم توبه‌ کنندگان و هم آنهائی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)

 

ناخواسته گفتم : خدایا کسی جز تو نیست...

گفت : خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

 

گفتم : در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌تو انم بکنم؟

گفت : خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خود و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)


........................................................................................................................................

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گرانـقيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.


ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان، يك پسربچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است.

به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.. پسرك گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.


پسرك گفت : «اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند، هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم، كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم براي اينكه شما را متوقف كنم، ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم. »


مرد متأثر شد و به فكر فرو رفت.. برادر پسرك را روي صندليش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد..


در زندگی چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند

براي جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! 


خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند؛

اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم،

او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.

......................................................................................................


....................................................................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر نشه فراموش..؟
...............................

نمیدونی که....

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

....................................................................................................................

 

..............................................................................

 

کورش پاشو ببین کشور تو راه محیبیه

پاشو بنگر که ملت توی خواب عمیقیه

ببین به دنیا داریم میگیم که ما بر تریم

در حالی که ماها همه یه مشت گدا پروریم

ببین یه جوون از ته دلش بت داره میگه

اینجا لواط و زنا جزئی از کردار نیکه

کورش ناموس فروشی رو دور قیمته

کورش ملت گفتار نیکش فوهش و غیبته

کورش تورو تحقیر وویران کردن

اسمت خط خورده از تقویم ایران رسما

راسی مقبرت با سیل و بلا ها رفته

عکست فقط سر در قلیون سرا ها نصبه

کورش ارامش خیلی وقته زندانی شده

نماد فروه هر نماد شیطانی شده

کورش داره بر میگرده عقب زمونه

کورش خیلجتو خلیج عرب نامیدن

ولی بازم عربو تو وطن راه میدن

همون عرب های که هستن تشنه به خونمون

همونا که دخترا رو کردن زنده به گورشون

هستن همسایه ی ایران ما رو یه کاغذ

ولی دستاشون با دستای بیگانه ها تو یه کاسس

کجایی که ببینی دلا خونه،همه درگیر یه لقمه نونن

حتی جوونای ایرانت ،دیگه هیچی از عشق نمیدونن

یه روز میاد که بجز یه نقشه، چیزی از ایران باقی نمونه

کسایی که رفتن و جون دادن،بخدا واسه ی بهشت نبوده

انقد درگیر شدیم که غیرت ،دیگه واسمون معنا نداره

کورش بیدار شو وقت خواب نیست ،شدیم طفلی که مادر نداره

هر کی میاد به اسم یه مادر، یه چیزی ازمون بر میداره

یه روز میاد که یه ایرانی،دیگه هیچی از خودش نداره

دلت گرفته کورش میدونم تابع احساسی

مردم اشک ریختن سر قبر ناصر حجازی

ولی چه فایده ؟اسطوره ها در آغوش میرن

بعد مدتی از یاد ها فراموش میشن

بغضی تو گلومه ،مثه یه دیوانه تو بندم

چرا تندیستو دادن دسته بیگانه تو لندن

چرا یادت کورش از همه حیس دود شده

نوشتن عقده ها فقط تو فیس بوک شده

کورش مرد و مردونگی از تو افکار رفته

سلاح کشتار جمعی شده اخبار هفته

جوونا جیباشون خالیه و از دم بیکارن

اونا فکر خالی کردن و پک زدن سیگارن

کورش جوونا از بی پولیشون جنون میگیرن

و یه عده ریش سفید نشستن جومونگ میبینن

از همون ریش سفیدایی که جیباشون شده

پول ملت که تو حسابای زیبا شون پره

ماهم هر روز از دیروزمون مرده تر هستیم

 

 

...........................

که یه ملت سیاه پوش ومرده پرستیم

.............................................................

 

 

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پر پر نشده

دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره هامثله بغضه

 توی سینه ی منه

ابر چشمام پر اشکه ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده...

 


 وقتــــے نـــــ ﮧ בستــــــے براےگرفتـטּ استَ

نــــ ﮧ آغوشـــــے برای گریــــ ﮧ

نــــ ﮧ شانــــ ﮧای براے تکیــــ ﮧ

انــتــظــــار نـבاشتــــ ﮧ باشَ

خنـבه‌ام واقعـــــے باشـב

ایــטּ روز‌ها فقط زنـבه‌ام تـــا בیگراטּ زنـבگـــــے کننـב !!!

 

 

کورش هواپیما ها به عشق ملت میپرن

........................................................

وقتی روزی جدید شروع می شود

جرات کن و قدرشناسانه تبسمی کن .

وقتی به تاریکی رسیدی

جرات کن و اولین کسی باش که شمعی روشن می کند .

وقتی بی عدالتی وجود دارد

جرات کن و اولین کسی باش که آن را محکوم می کند .

وقتی به دشواری برخوردی

جرات کن و به کارت ادامه بده .

وقتی بنظر می رسد زندگی به زمینت می زند

جرات کن و با مشکل بستیز .

وقتی احساس خستگی می کنی

جرات کن و به راهت ادامه بده .

وقتی زمانه سخت می شود

جرات کن و از آن سخت تر شو .

وقتی عشق آزارت می دهد

جرات کن و دوباره عاشق شو .

وقتی کسی را در رنج دیدی

جرات کن و او را التیام بده .

وقتی دوستی به زمین افتاد

جرات کن و اولین کسی باش  که دستش را بسویش  دراز می کند .

وقتی احساس شادمانی می کنی

جرات کن و دل کسی را شاد کن .

وقتی روز به انتها می رسد

جرات کن و به این احساس برس که بیشترین تلاشت را کرده ای .

جرات کن و به بهترین کسی که می توانی تبدیل شو .

همیشه جرات کن .

 و مسافر ها رو به بهشت وجنت میبرن

..........................................................

.

الو...الو..سلام کسی اونجا نیست؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب منو نمیده؟ یهو یه صدای مهربون به گوش

کودک نواخته شد مثل صدای یه فرشته! بله جانم با کی کار

داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم قول داده بود

امشب جوابمو بده. بگو عزیزم من می شنوم. کودک متعجب

پرسید مگه تو خدایی؟ من با خود خدا کار دارم...

 هر چی می خوای به من بگو قول میدم به خدا بگم کودک

با صدای بغض آلودش آهسته گفت:یعنی خدا منو دوست نداره؟

فرشته ساکت بود بعد از مکسی نه چندان طولانی گفت:

نه خدا خیلی دوست داره مگه کسی می تونه تو رو دوست

نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض

شکست و برگونه اش غلطید و با همان بغض گفت:

اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه می کنم.

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شدند.

یک صدا در جان و وجود کودک نواخته شد بگو زیبا

بگو هرآنچه که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:

خدا جون خدای مهربونم خدای قشنگم خواستم بهت بگم

نذار من بزرگ شم تروخدا !!! چرا؟؟؟ این مخالف تقدیره!!

چرا دوست نداری بزرگ شی؟ آخه خدا من خیلی ترو

دوست دارم قد مامانم 10تا دوست دارم. اگه بزرگ بشم

نکنه مثل بقیه فراموشت کنم! نکنه یادم بره یه روز بهت زنگ زدم.

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم مثل بقیه که بزرگ شدن

و حرف منو نمی فهمن . مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن

من الکی می گم با تو دوستم. مگه من با تو دوست نیستم؟

پس چرا کسی حرفموباورنمی کنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون

سخته سخته؟! مگه اینجوری نمیشه باهات حرف زد؟

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت: آدم محبوب ترین

مخلوق من چه زود خاطراطش را به ازای بزرگ شدنش

فراموش می کند!!! کاش همه مثل تو به جای خواسته های

عجیب من را ازخودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستانشان

جا می گرفت کاش همه مثل تو من را برای خودم نه برای

خود خواهی هایشان می خواستند دنیا خیلی برای تو  کوچک است

بیا تا برای همیشه کودک بمانی وهرگز بزرگ نشوی و  کودک

در کنار گوشی تلفن در حالی که لبخند شیرینی بر لب داشت

در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفت...

..................................................

 

بعد این حادثه مردم رخت سیاه میپوشن

و شراب مرگو با یه بخت سیاه مینوشن

کورش جای این که به امید آینده بشینی

رضا حاضره بمیره ایرانو پاینده ببینی

کورش کجایی که ببینی.....

......................................................................

 

 



تاريخ پنجشنبه هفتم دی 1391سـاعت 11:58 نويسنده رامین| |


1.سعی کنین هیچ وقت برای یه دختر خالی نبندین چون دختر ها نگاه تیزبینی دارند و اگه قاف بدین حتما میفهمن و اون موقع واویلاست.

2.هیچ وقت به یه دختر نگین که دوسش دارین اگه هم از دستتون در رفت و گفتین حتما مطمئن شید که در جواب از الفاظی مثل من هم همینطور استفاده نکنه و روی گفتن خود جمله اصرار کنین.

3.سعی کنین زیاد به یه دختر نگین که چقدر دوسش دارین اگه عاشقشم باشین به روتون نیارین چون این بابی میشه برا سوء استفاده از شما.

4.اگه خواست همون اول از شما زهر چشم بگیره و قهرو قهر بازی را بندازه اصلا بهش میدون ندین مبادا منت کشی کنین که دیگه میشین نمونه کاملی از یک زذ(زن ذلیل).

5.هیچ وقت به یه دختر هر چقدرم دوسش داشته باشین زنگ نزنین چون اون موقع میفهمه که چقدر بهش وابسته اید پس حتما شماره بدین و شماره نگیرین اینطوری توی هزینه تلفنتون هم صرف جویی کردین.

6.هیچ وقت با یه دختر توی یه جای شلوغ قرار نذارین چون اگه غیریت میریتی داشته باشین نگاههای دیگران باعث آزارتون میشه شایدم باعث درگیری بشه.

7.به خاطر هیچ دختری به غیر از همسرتون توی خیابون با کسی گلاویز نشین و دعوا نکنین چون ارزش کتک خوردن رو نداره.

8.اگه خواسته ای از شما داشت برای برآورده کردنش انقدر کشش بدین و جز جیگرش بدبن که از خواسته اش پشیمون بشه و دیگه اینکارو تکرار نکنه.

9.اگه با هم رفتین بیرون سینما یا پارک یا جای دیگه اگه داشتین از گشنگی و تشنگی هم می مردین هیچ پیشنهادی برای بیرون غذا خوردن ندین و به روی خودتون نیارین چون اگه به غیر از این بشه براتون گرون درمیاد چون همه خرج پای خودتونه.

10.هیچ وقت برای یه دختر چیزهای گرون نخرین تا بعد از پایان دوستیتون به هر دلیل حسرت اون چیز از دست رفته رو نخورین.

11.اگه خواستین دست یه دختر رو بگیرین و اون اجازه این کارو بهتون نده بی تفاوت باشین دستتونو توی جیبتون فرو کنین و جلوتر از اون به راهتون ادامه بدبن مطمئن باشین میاد و دست شما رو می گیره.

12.هیچ وقت براش از تجربیات دوستای قبلیتون نگین چون با این کار به اون اجازه میدین که اونم از چیزهایی حرف بزنه که مطمئنا مورد علاقه شما نخواهد بود.

13.تو پیتزا فروشی هیچ وقت براش پیتزای تکی نخرین و حتما یه دونه پیتزا برا جفتتون بخرین چون با این کار هم تو هزینه صرف جویی میشه هم لذتش بیشتره.

14.اگه یه روزی خواست از شما جدا بشه دو حالت بیشتر نداره یا دوستون نداره یا با یه بهتر از شما آشنا شده یا پولدارتر پس در همه حالات زیاد اهمیت ندین و به خاطرش خودکشی نکنین چون دخترا همشون اول عاشق پولن بعد عاشق شما.

15.و در آخر اگه این متنو خوندین می فهمین که پسرا چقدر دودوزه بازو کلک و دو به هم زنن و اینجاست که به جای عصبانی شدن باید یه لبخند خوشگل گوشه اون لبتون بکارین

..............................................................................

دخترای باجنبه بخونن؟نظرنشه فراموش؟...

....................................................................

شوهر مورد علاقۀ یه دختر در سنین متفاوت:

یه دختر 18 ساله:
به قول خودش اونقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه. فعلاً قصد ازدواج نداره و میخواد درس بخونه.

دختر 22 ساله :
او یک شاهزاده با یک قصر می خواد. ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟. مرد ایده آل او باید پولدار ، خوش قیافه ، مشهور باشه و همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه و سخاوتمند. او بايد شوخ طبع ، ورزشكار ، شيک پوش ، رمانتيک و شـنوندۀ خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردی را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعدۀ عشق ابدی و جاويدان ، تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله:
کم کم داره بوی ترشی می یاد. دیگه فقط یه مرد خوب می خواد. لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و... باشه یه کار خوب با حقوق مکفی ، خونه و ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه ، کافیه.

دختر 42 ساله :
تنها یه مرد می خواد ( بیچاره ترشید! ) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه.

دختر 52 ساله:
او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش اونقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه. راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه و دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته.

دختر 72 ساله:
تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مرد مورد علاقش هنوز نفس بکشه.

...............................................................................................

يک پسر اگه تا آخر عمرشم ازدواج نکنه

 هيچکي نمي تونه بهش چيزي بگه چون

 حتي تو سن 50 سالگي هم ميتونه

 بهترين کيس ها رو داشته باشه ولي امان

 از روزي که يه دختر بشه 30 سالشو

 شوهر نکرده باشه

!...

- يک پسر اگه همزمان 5 تا زن هم داشته

 باشه هيچکي نمي تونه بهش چيزي بگه

 ولي امان از روزي که يه زن شوهر دار

 .......

- يک پسر اگه طلاق بگيره بهش هيچي

 نمي گن و بد هم نگاش نميکنن ولي به

 دختره ميگن مطلقه و ... اوه اوه بد نگاه

 کردن که حداقل قضيه ست

...!

- يک مرد اگه زنش بميره همه ميگن آخي

 بيچاره زنش ولي اگه يه زن شوهرش

 بميره بازم ميگن آخي بيچاره زنش

!!

- همه پيرمرد هاي جذاب زيادي رو سراغ

 دارند ولي شما پيرزن جذاب سراغ

 داري؟؟؟

- اگه با ضريب خطاي 1 درصد يک پسر

 خوشگل و يک دختر خوشگل از تو خيابون

 بياري و جفتشونو دونه دونه بفرستي

 حموم بعد اينکه بيان بيرون تازه ميفهمي

 کي واقعا خوشگله

!

... و اما: طبق آخرين تحقيقات دانشمندان

 نسل بشر نه موقعي که اتمسفر تموم

 شه و نه موقعي که سوخت خورشيد تموم

 شه و نه در هيچ حالت ديگه اي منقرض

 نمي شه بلکه تنها موقعي منقرض ميشه

 که لوازم آرايش تموم شه! چون ديگه چهره

 واقعي دخترها رو ميشه و ديگه هيچ

 پسري خر نميشه با دختري ازدواج کنه و

 بچه دار شن! 

 

دلیل برای افتخار به مرد بودن

 

۱- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده

 مي‌شود.

 

2- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18- ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

..............................................................................................................

زبان دختران امروز !!! 
از یه دختره پرسيدم : حالت چطوره ؟ 
گفت :ميجي يوجي !! 

اولش فکر کردم داره چيني ژاپني حرف ميزنه 
نگو منظورش اين بوده : مرسي ، تو چي..؟ 
یعنی این دخترا به روح اعتقاد دارن؟؟؟!!! 
زبان دخترای امروز 
خوشگل = خوجل 
خوبی = خوفی 
جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم 
عشق منی = عجق منی 
قربونت برم = قلبونت بلم 
چطوری؟ = تطولی؟ 
چی کار می کنی = چیکال می کنی 
سلام = شلام 
دختر = دخمل 
پسر = پسمل 
عزیزم = عجیجم 
جون = جونززززززززززز 
بی تربیت = بی تلبیت 
بی ادب = بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشکل واقعاً) 
دوست ندارم = اصنم نِی خوام 
نمیدونم = نیدونم(این روزا خیلی می گن!!) 
Faza4 

دوست = دوکس(این کلمه رو نمی دونم از کجا درآوردن

.....................................................................................................


بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!

اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سريع جواب بدن مي گن منتظر بود!

اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!

اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره!

اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه !

اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه !

اگه............چیکار کنه بميره خوبه؟

................................................................................................

دختران با دقت بخونند 

اگر خواهی روزی زن بگیری / یادت باشد اذن ز من گیری

بیا پیشم بگو همدم خواهم / چنان سیلی زنم کز دیوار گیری

چند گویم زین حقیر دوپا / که بر فرار ز او, پای دیگر قرض گیری

حقیری که زیبایی ارایش داند / دیگر خودکلاهت را قاضی بگیری

ارایش را ناقصی چهره اش دانی / نباید زشتی چهره اش را فرض گیری

نیاید او را بی ارایش بینی / که گر دیدی شرک تمثیل بگیری

دیگر پولی در جیب نماند / تو را باید خط چشم ,ریمل, همچین بگیری

وزان پس زندگی را تنگنا بینی / که در هر میلادش باید زر گیری

حقیری که عقل به چشم داند /  با اوردن اسمش نباید لرز گیری

 توانی دوری کن ز این موجود / که گر خود رها دیدی ادای نذر گیری

دانم دیگر بهر زین موجود بینی / که زن را به طرز طنز گیری

که بنده این کارو کردم سود بردم /  نیندیشم ز زن بهری دیگر گیری

 ای مرد,نباش ترسان ز این ترشان/تو را ان هنگام توانی لیته گیری

جوانی را نکو دار ای برادر/ تو را گویم نشانت, فرازها گیری

وگر پی وصلی نیازت دانم مردک / چرا خواهی بدین فکر زن بگیری؟

که این زن تو را ویران سازد / اگر خواهی ز این افکار اندرز گیری

بیا مردک از این فکر پر بگیری /  ره کاشانه ی دیگر بگیری

امیرحسین سخن کوته کردست / امید است ز این ابیات پند گیری

و 

((گر این موجود سر کل کل برخاست / تو را موظف او را رزم گیری))

گل پسر اروم بخند دختر خانوما...

منتظرتون هستم

.....................................................................................

ساعت ۹:بیدار شدن از خواب و جداشدن از عروسک ملوسشون

ساعت ۱۰:رفتن به باشگاه یوگا برای تمرکز اعصابشون(چون سیمای مغزشون قاطی پاتیه)

...

ساعت۱۲:وقت آرایشگاه برای مراقبت از پوستشون

ساعت ۱:۳۰:وقت ماسک گذاشتن روی صورت برای جلوگیری از چروک

ساعت ۲:به دوستشون زنگ زدنو ورور کردن تا دو ساعت

ساعت ۴: خوابیدن عین مرغ تا یک ساعت

ساعت ۵: آرایش کردن (چهره واقعیشونو پنهان کردن)

ساعت ۶: بابا رو تیغ زدن و رفتن بیرون

ساعت ۷:اولین قرار با دوست پسرشون

ساعت ۸:قرار با دوست پسر دومیشون

ساعت ۱۱شب:خدافظی کردن از آخرین دوست پسرشون

ساعت۱۲شب:کف مرگشونو گذاشتنو خوابیدن.
...................................................................................................................

عقده

دخترا فرق ميزارن بين موهاشون ... روسری رو ميزارن وسط سراشون

يه شلوار می پوشن گندس براشون ... يه مانتو می پوشن قد پيرهناشون

يه شلوار می پوشن کوتاه براشون ... تازه تا ميزنن اون پاچه هاشون

يه جفت لنز ميخرن واسه چشاشون ... ميرن بيرون قر ميدن باهاشون

يه سوييچ ميگيرن کف دستاشون ... ميگن ما بنز داريم جون اقاشون

يه گوشی ميخرن بدون سيم کارت ... کشکی ميگيرن در گوشاشون

ناخون ميزارن ۳۰۰-۲۰۰متر ... همچين يه نمور قد باباشون

يه کيف ميگيرن زير بغلاشون ... بعد روش ميزنن عکس رفقاشون

قرمز ميکنن دور لباشون ... مشکی ميکنن دور چشاشون

ای بابا خسته شدم ازبس که گفتم ... درمورد اين عفده هاشون

.........................................................................
نظرنشه فراموش...................
تاريخ چهارشنبه ششم دی 1391سـاعت 12:11 نويسنده رامین| |

ین معلم فرمولی روی تخته سیاه مینویسد!!

به نظرشماچی میشه...؟

.

؟......


......

.......................................................................................................................................

......................................................................................................................................

................................................................................................................................

......................................................................................................................................

.....................................................................................................................................

.....................................................................................................................................

.........................................................................................................................................

.......................................................................................................................................

دوست دارم...m

تاريخ یکشنبه سوم دی 1391سـاعت 23:23 نويسنده رامین| |

لطفا به اين سئوال جواب بديد...

خط قرمز شماچيه؟؟     

منظورم از خط قرمز اينه كه از چه چيزايي بدتون مياد تو زندگيتون؟؟

مثلا: دروغ؟ تهمت؟ خيانت؟ يا...

يادتون نره جواب بديد........

تاريخ شنبه دوم دی 1391سـاعت 22:11 نويسنده رامین| |

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی!!!

نفسی برای ماندن در کنارش باقی نخواهد ماند...!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

تاريخ شنبه دوم دی 1391سـاعت 13:37 نويسنده رامین| |

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من …
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی …
افسوس رفتی … ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را
کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !
کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود
کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد …
رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ….
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم
و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!
که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!
ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

دیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !
بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !
اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود !
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !
به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !
به حرمت بوسه هایمان ! نه !
تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

خدانگهدار … خدانگهدار

تاريخ شنبه دوم دی 1391سـاعت 13:27 نويسنده رامین| |

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این فلبی را که شکستی و رفتی بنویسم اما تا میخواستم بنویسم قطره

های اشکم بر روی کاغذ میریخت و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ خیس بنویسم.حالا دیگر یک

قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده.قلبی که یک عالمه درد

دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.

از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.

نمی توانستم از او که مدتها همدلم و همزبانم بود جدا شوم ، اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این

بازی عشق بود.یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم.تو که میخواستی روزی رهایم

کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی چرا با من آغاز کردی!

مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود!گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته

دل دوست داشت.اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمانم چشمانم دوباره ابری شده و در قحطی

اشک دوباره میخواهد ببارد!اما من مینویسم.مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.کاش می

دانستی چقدر دوستت داشتم ، کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با چشمان خیس به

خواب عاشقی می رفتم.نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ، برای

تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ، همه به

من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات

روانی شده است.این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.این روزها خیلی احساس تنهایی

میکنم ، راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.خیلی دلم

میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم.دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب

شکسته ام را میسوزاند.

و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .

نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست.

هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.

بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.

انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ، دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.

خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی
تاريخ شنبه دوم دی 1391سـاعت 13:26 نويسنده رامین| |

برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ،

از تو بیزارم ، بهانه هایت را برایم تکرار نکن

حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم!

نگو میروی تا من خوشبخت باشم ،

نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم...

نگو که لایقم نیستی و میروی ،

نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی....

این بهانه ها تکراریست ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست....

راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقت نیستم ،

بگو  دلت با من نیست و دیگر نیستم!

راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبودی ،

بگو که دوستم نداشتی و تنها با قلب من نبودی

برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ،

از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم

سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایش خامت کند،

در قلب بی وفایش گرفتارت کند ، تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستن!

برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی !

حیف قلب من نیست که تو در آن باشی ،

تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی....

حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ،

تو لایقم نیستی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم!

برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن

بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم ...

....................................................براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش....................................................................................

.................

.......شما متولدچه ماهی هستید؟......

بگو کودومی ؟!

........................دوست دارم یه بار؟بشینم موهاتوشونه بزنم!!

یه چندتاتارش بریزه!

بگم اینارومیبینی؟

بگی اره؟

منم بگم!بادنیا عوضش نمیکنم....!!

..............................................................................

درد عشق را زخم خورده آن می داند..................غم جدایی را طرد شده می داند

سوز جگر را سوخته دل می داند........................غصه تنهایی را جدا مانده از عشق می داند

گریه کردن را دلشکسته می داند.......................افسوس که هر کس چیزی را می داند

                                                  اما

                                   *چه کسی حال خراب من را می داند؟!*

......................................................................................................................

مه چیز خنده دار بود….

داشتن تو…!

بودن من ; ماندن ما….!!

رفتن تو…

این همه آه….

گاهی از این همه خنده گریه ام lمیگیرد........

.........................................................................

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com i love you m.

.................

............... تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

...............................................

سلام

وقت شمابخیر!

شمایی که قوزکردی جلوی صحفه مانیتور!بله

باشمام!

الهی من فدات شم.صاف بشین!

اااااااااااااااااا باریکلا....

..............................................................................................

نظرتون درباره این تصاویرچیه؟

..............................................................................................................



تاريخ شنبه دوم دی 1391سـاعت 13:23 نويسنده رامین| |

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
    .............................. رامین۲۴۰۰۰۰۰۰۰۰۰   مری2
ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادیهایشان حتی با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برایِ قسمت کردن بیرون نیاورند ... به اینجا خوش اومدی........ نظر یادت نره هاااااااا .............................................................................ابتدا به نقاط رنگی روی صورت این عکس نگاه کنید ۳۰ ثانیه تمرکز کنید سپس به یک دیوار یا سقف یا هر جایی که کاملا سفید باشد نگاه کنید و به صورت پیاپی پلک بزنید ( سری سری پلک بزنید ) چی می بینید . آیا تصویر واقعی و رنگی را دیدید . ........................ اولین روز ازدواج . . .  اولین سالگرد ازدواج ./....................................................................  ابتکار صنعتگران ماهر در سیستم تهویه مطبوع اتوبوس مسافربری ....................................................................... یه دنیا دلتنگی . . . ................................................................. عشق يعني علاقه نه كفگير و ملاقه دوست دارم يه عالمه اندازه ي يه قابلمه من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم يه لنگه كفش تو دستم منتظرت نشستم   ....................................................... خیلی وقت بود که می خواستم این رو بزارم ولی تو گوشیم بووووووووود حوصله نداشتم کابل بزنم یا بلوتوس کنم به همین علت دیر گذاشتم اینم گفتم که یه زری زده باشم آخ ببخشید سخنی گفته  باشمـــــــــــــــــ راستی از شماره بدم شروع میشه از اونجا دنبال کنید عزیزهای مـــــــــــــــن شکیبا باشید تا لود بشه خخ  صبــــرکنید بعضی وقت هاهم  زود میاد ولی بعضی وقت ها..... اگه گیر کرد تو کامپیوترتون سیو کنید تا بیاد راستی یه میل فقط برااین وبم زدم اگه کارم  داشتید به اون میل بزنید آدرسش تو پروفایلم نوشتم   .................................................................... دوست دارم با تو بخوابم من و تو تنها با هم بخوابیم من بی تو خوابم نمی بره با شلوار خوابم نمی بره کجایی زیرشلواریم ..................................................... خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل خر از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت خر همسایه را عاشق شدم من به زیبائی نباشد مثل او زن   بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله خر عاقد کناب خود گشائید وصال عقد ایشان را نمائید دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوش تیپ در آیی یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید خران عرعر کنان شادی نمودند یونجه کام خود شیرین نمودند به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی ....................................................................... خودتو تو یه جمله تعریف کن؟ اولین چیزی که تو سختیا بهش متوسل میشی چیه؟ بین بچه های کلاس از کی بیشتر خوشت میاد؟ دوس داری بعد از کارشناسی ادامه بدی یا بری دنبال کار ؟ اگه پستچی یک نامه براتون بیاره که ادرس فرستنده نداشته باشه اولین کسی که به ذهنتون میرسه کیه ؟ مهمترين و پر تكرارترين نصيحتي كه باباتون بهتون كرده چی بوده؟ اگر قرار باشه یه مسافرت بری دلت میخواد کدوم کشور باشه؟ چه نوع سبك موسيقي رو ميپسنديد؟ چرا جزوه هاتو از دخترا می گیری؟ اگر بخواید به هوش خودتون یه نمره بدید چه نمره ای میدید ؟ مال خودم رو تو پست بدی جواب میدم ...............................................................   اجب دلمان خوش است ادما.......... از همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش استدلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهددلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای صورتش بازی کنیمدلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده انددلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان همدلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شودیا به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریمدلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیمیا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرندیا زمانی که شاگرد اول می شویمدلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریمیا به حرف های قشنگی که می شنویمدلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شودبه تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ایدلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم کنار دریا و خوش بگذرانیممثلا با خنده های بی دلیلیا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسیدلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگرانیا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلادلمان خوش می شود به غرق شدن در رویاهای بی سرانجامبه خواندن شعرهای عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شومدلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغدلمان خوش است که همه چیز روبراه استکه همه دوستمان دارندکه ما خوبیمچقدر حقیریم ما...چقدر ضعیفیم ما...دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند، آه چه زیباو بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندنددلمان خوش است به لذت های کوتاه ... به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترندبه اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شودبا شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیمدلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیکدلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتیو وقتی چیزی مطابق میل ما نبودچقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز راروز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرددلمان خوش می شود به اینکه دور و برمان پر می شود از بچه هادلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدیدلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کندو اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریمدلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش استو زمان می گذرد حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ایبه اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یادمان اشک بریزدذوق می کنیم که کسی اسممان را بگویدو یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواندو فصل ها می گذرددلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کندیا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهیدلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روندروی قبر ماو دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاندو اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته استو زمان باز می گذرد دلمان خوش است به استخوان بودنبه هیچ بودنبه خاک بودن دلمان خوش استبه مورچه ها و موش ها و مارها ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شودمثل کودکانی که هنوز نمی فهمندما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود که بگویند ما خیلی خوبیم ... !و من دلم خوش است به نوشتن همین چند جملهو این است پایان سایه روشن هستی .................................................................. فراموش نکنیم یادمان با شد از امروز خطایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم پر پرواز شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیمیادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم     .................... بروبچ گل............................   به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌ انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی ...به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطر غروب پاییزه ... بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن"چون هم تو هستی توش، هم من ...به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه ... به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن ! آخرشم دق میدن مارو ! سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی! به سلامتی اون پسری که خواست آدم بشه ... ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت و بهش فهموند که همیشه پای یک زن در میان است !به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...به سلامتی دوست خوبی که مثل خط سفید وسط جاده است تکه تکه میشه ولی بازم پا به پات میاد ... به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده ...به سلامتی نوشابه که خانواده داره و خیلی ها همینش هم ندارن !به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد ...به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...به سلامتی اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره ...به سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر کار و عرق میریزه ... به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن ... به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم ! و در آخر به سلامتی تو، که از همه بهترینی .................................................................................... کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن   یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری   که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.   کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری   باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی... باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنیکه محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی. میفهمی که زندگی زیباتر از این حرفاس همین........ .......................................................... ................................................................... نمیدونم............ نمی دونم توزندگی چی هست که دنبال منه   قدیه چشم به هم زدن قلبموازجامی کنه   نمی دونم چه حسیه حس غریب عاشقی   وقتی حضورخوب توغصه هاموخط می زنه           همیشه پشت عکس توروزهاموجامی ذارم   به احترام دیدنت توباغچه شب بومی کارم   خوب که نگاهت می کنم شبیه غربت منی   میون هرچی فاصله معجزه رسیدنی         بادونه های خیس اشک پاک می کنم غبارتو   شایدتوکوچه باغ عشق جون بگیره بهارتو   دلم می خواد یه روزبیایی که شکل باورم بشی  دوباره از راه برسی پناه اخرم بشی بچه ها کمکم کنید دارم دغ میکنم از ...... .................................................. زن مهربان پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ماهمدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال کهگذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولینمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون میگفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقعخودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم. تا اینکهیه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار میکنی؟ فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم بهخاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم. علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفسراحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد. گفتم: تو چی؟ گفت:من؟ گفتم: آره... اگه مشکل از من باشه... تو چی کار می کنی؟ برگشت وزل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو باهیچی عوض نمی کنم. با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که منمطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره. گفتم: پس فردا می ریمآزمایشگاه. گفت: موافقم، فردا می ریم. و رفتیم ... نمی دونم چرا امادلم مثل سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟! سر خودمو با کارگرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم... طبق قرارمونصبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جوابتا یک هفته دیگه حاضره... یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید... اضطرابو میشد خیلیآسون تو چهره هردومون دید. با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم کهجواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس. بالاخره اون روز رسید. علی مثل همیشهرفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم... دستام مثل بید می لرزید. داخلآزمایشگاه شدم... علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو ... ازم پرسید جوابوگرفتی؟ که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییرچهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی ... روزا می گذشتن و علی روز به روزنسبت به من سردتر و سردتر می شد.تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از اینرفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟ اونمعقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم. مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بیبچه تو یه خونه سر کنم. دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودتگفتی همه جوره منو دوس داری... گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چیشد؟ گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمیکشم... نخواستم بحثو ادامه بدم... دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیرگریه کنم و اتاقو انتخاب کردم... من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکهعلی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم! نمی تونم خرجدو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم ... دلمشکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا بههمه چی پا زده. دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم. برگه جوابآزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود. درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو روکنار گلدون گذاشتم. احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون... توینامه نوشته بودم: علی جان، سلام امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منوطلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم. می دونی که می تونم.دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جوابآزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضربودم برگه رو همون جاپاره کنم... اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقتبه من ثابت شه... توی دادگاه منتظرتم... ......................................................... مرد مهربان...... زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد!  ................................................................. تقدیم به.... منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم ، اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود برام بمون ، بهونه باش برای دل سپرد/نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم منو بخشیدی و من چشمامو بستم تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم که نیاوردی به روم هر جا دلت رو می شکستم منو ببخش ، منو ببخش منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم منو ببخش اگه خیلی بهت بدی کردم گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش/بر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان/اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم بلکه تو لایق آرامش هستی من آرامش تو رو حتی به آرامش خودم نیز ترجیح میدم منو ببخش که نادیده گرفتم التماس اون نگاه نگرون رو منو ببخش که گرفتم به جای دست عاشق تو دست عشق دیگرون رو اگه راهم این روزا از تو یکم دوره ببخش توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره مرا ببخش که همیشه می گویم دوستت دارم / مرا ببخش اگر می بینم که نیستی و باز هم از آن چه نباید ، می گویم / مرا ببخش اگر دل داده گی ات را برای خود می خواهم /من آن یار بی غم نیستم منو ببخش بخاطر همه ی محبت های بیجا ، منو ببخش بخاطر همه کم محبتی هام منو ببخش بخاطر همه ی دیدنت ها ، منو ببخش بخاطر همه ی نادیده گرفتنهات منو ببخش بخاطر همه ی توجه کردن های بیجام ، منو ببخش بخاطر ندیدن همه ی توجه هات منو ببخش بخاطر همه ی دوست داشتنت هام ، منو ببخش بخاطر همه ی دوست داشتنم هات ......................................................................... بهترین همسرررررررررر     اگر در زندگی زناشویی این 40 گزینه را انجام دهید مطمئن باشید که شما بهترین همسر دنیا خواهید بود.   آشنایی با برخی مهارت های همسر داری 1- شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم. 2- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم. 3- منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.   - منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم. 4- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد. 5- مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم. 6- خوش‌بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود. 7- یک‌دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد. 8- شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم. 9- مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد. 10- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم. 11- خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است. 12- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و ... حفظ کنیم. 13- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد. 14- با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم. 15- محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد. 16- راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند. 17- محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد. 18- به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند. 19- به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند. 20- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم. 21- با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود. 22- قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم! 23- احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند. 24- برنامه‌ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد. 25- الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم. 26- خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟» 27- به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است. 28- میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی (ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و...) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم. 29- با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد. 30- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند. 31- به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود. 32- همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد. 33- با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است. 34- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند. 35- سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید. 36- فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت. 37- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم. 38- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود. 39- روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم. 40- مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم. ..........................................   یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات میشــه یه جمله که میكوبن تو صورتــــت "بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم ".......!   . . . ...................................................... مسافر . . . !   در عجبم !   راننده نیستم !   اما هرکس به من می رسد مسافر است ... !   .......................................................... چرا عشق کور است!؟ در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود ، فضيلتها و تباهيها دور هم جمع شدند؛ خسته تر و کسل تر از هميشه!ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت بياييد يک بازي بکنيم مثلآ قايم باشک!همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد من چشم مي گذارم! و از آنجايي که هيچکس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد!ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع کرد به شمردن: يک...دو...سه همه رفتند تا جايي پنهان شوند.لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد!خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد!اصالت در ميان ابرها مخفي گشت!هوس به مرکز زمين رفت.دروغ گفت زير سنگي پنهان مي شوم اما به ته دريارفت!طمع داخل کيسه اي که خودش دوخته بود پنهان شد!و ديوانگي مشغول شمردن بود:هفتادونه...هشتاد...هشتادويکهمه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد! و جاي تعجب نيست چون همه مي دانيم پنهان کردن عشق مشکل است!در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد:نودوپنج...نودوشش...نودوهفت...هنگامي که ديوانگي به صد رسيد، عشق پريد و در يک بوته گل رز پنهان شد.ديوانگي فرياد زد:دارم ميام دارم ميام .و اولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود! زيرا تنبلي تنبلي اش آمده بود که جايي پنهان شود!!و لطافت رايافت که به شاخ ماه آويزان بود.دروغ ته درياچههوس در مرکز زمين...يکي يکي همه را پيدا کرد.به جز عشق!او از يافتن عشق نااميد شده بود.حسادت در گوشهايش زمزمه کرد :تو بايد عشق را پيدا کني و او پشت بوته گل رز است!ديوانگي شاخه اي چنگک مانند را از درختي کند و با شدت وهيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو کردو دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد.عشق از پشت بوته بيرون آمد.با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد. شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند.اوکور شده بود!ديوانگي گفت:من چه کردم من چه کردم چگونه مي توانم تو را درمان کنم.عشق جواب داد تو نمي تواني مرا درمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني راهنماي من شو!!!و اينگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و ديوانگي همواره در کنار اوست,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,......................................................................................... ماه...........   نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوری ؟ تو که نمی بینی . ــ نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابینا گفت : اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم. ............................. طاقتشوداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد، امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی، نــــــــه… آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی، "سنـــگِ تمــام" را می گذارنـد و مــی رونــد !!! .............................................. عشق........   روزی حاکم وقت شهری که مجنون در آن زندگی می کرد،دستور داد :"آن فردی که نامش در عشق آوازه همه ممالک شده ،آن دیوانه و مست عشق را بیاورید." مجنون را آوردند.حاکم رو به مجنون کرد: -"این لیلی کیست که تو مست او گشته ای؟" . . سپس دستور داد لیلی را بیاورند. وقتی او را دید مبهوت ماند.لیلی دختری سیه چرده بود...برای حاکم جالب نبودو با تعجب گفت: :"تو عاشق این شده ای؟!!" مجنون گفت :"                      تو مو بینی و من پیچش مو تو ابرو، من اشارت‌های ابرو ................................................................. پرنده ای که مظهر عشق است........   بیاییم وفاداری به عشق را از این پرنده بیاموزیم. قو مظهر عشق است...همیشه هر جا که قوها باشند.بک جفت هستند نه بیشتر. قو نر مانند خروس نیست که چندین بار تجدید فراج می کند... قو ماده نیز همسری مهربان و مادری فداکار است... قو فقط یکبار ازدواج می کند و بر عهدی که می بندد پای بند است... اما امان از دست بعضی از انسان ها که اصلا معنی معرفت و عشق و صفا رو نمی فهمند. ............................................ خدایاکم آوردم......... رد پاهایم را پاک می کنمبه کسی نگوییدمن روزی در این دنیا بودم.خدایامی شود استعـــــفا دهم؟!کم آورده ام ...! ........................................... دوست دارم........ آمدی بشنوی بمانیآمدی شنیدی، رفتی!حالا سال‌هاست دیگرکسی از لب‌هام نشنیدَه‌ست: "دوستت دارم"       میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه :این که هر کاری در توانت هست براش انــــجام بدی ،آخــــرش بـرگرده بگه :مگه من ازت خواستم . . . / . ...................................................................... نه نمیدانی..........   نـه نمـی دانــی…! هیچــکس نمــی دانـــد…!   پشت ایــن چهــره ی آرامـ در دلــــم چه میگــذرد…!   نمـی دانـی…!   کســی نمـی داند…..!   ایــن آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام…!   چقــدر خسته امـ میکنــد ........................... + نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1391 ساعت 21:35 توسط رامین نعمتی | نظر بدهید مری1 تو روز های ابری گلها از غصه شبنم اشکاشون میریزه زمین ولی تا خورشید میاد همه چیز و از یاد میبرن   ویادشون میره یه روزی دلتنگ بارون بودن درست مثل تو تا موقعی که من میگم دوست دارم برام  میمیری ولی تا میگم نمیتونیم باهم باشیم میگی ازم متنفری   اما...   نمیدونی که من چون عاشقتم ترکت میکنم تا مثل من نشکنی  این سیگاری که می کشم... همان فریاد هایی است که نمی توانم بزنم... همان حرف هایی که یارای گفتن به کسی ندارم... همان دلتنگی هایی که روز به روز پیرم میکند... همان خاطراتیست که نه تکرار می شوند و نه فراموش... همان تنهایی هایی که کسی پُرش نمی کند هــــمــــان درد هــــایی کــــه درمـــــان نــــــدارند... این سیگار را دوست می دارم...     ...................................................فاصله تون روبا آدما رعایت کنین...  آدما یه جایی میزنن روی ترمز  اونجادیگه شما مقصرین...!     ............................................دل تنهام به تو نیازداره  ......................................................................حق با کشیش ها بود گالیله!!!  زمین آنقدرها هم گرد نیست ...  باور کن …....!  هر کس میرود دیگر باز نمیگردد ….....!!!  یادته روزای باهم بودن.....  ......................................................................  در کافه  کنج دیوار  رو به روی هم  خوب شد قهوه مان را نخوردیم !  حرفهایمان به اندازه کافی تلخ بود …  ......................................................................   هوایت که به سرم می زند  دیگر در هیچ هوایی،   نمی توانم نفس بکشم!  عجب نفس گیر است  هوایِ بی توئی!   Click here to enlarge ................ وقتــــــی "رفتــــــی" تا آخــــــر "بــــــرو" . . .وقتــــــی "مانــــــدی" تا آخــــر "بمــــان" . . .ایــــــن تــــــن.....خستــــــه ســــــت !از نیــــــمه رفــــــتن ها............. از نیــــــمه مانـــــدن ها.............. .................................................................. ......................................... ........وستت دارم دوسـتـتـــــ دارم ایــــــن حــــرفـــ شـعــــآر نـیـسـتــــ زنــــــدگــــی مـــن اسـتـــــ .. !!!! ............................................... دلتنگی من نمی دانـم این دلتنگی ,دلتنگی که می گوینـد چیـست همین حـس مبهـم نفـس گیریکه دامن گیـرمان می شودوقتی چیـزی راکسـی راجایی جـا گذاشته ایمهمان دلتنگـی ست!؟.............................................   عزیــزم چه زیبـا اجـــرا میکنـی ... خط به خط تمام گفتــــه هایم را... خواســـته هایم را... امــــــــــا... امـــــا ... برای دیگری اینکه در آغوش توستزمانی آرزویم بودعزیزم بودولی حالا…حرفی نیست…فقط هوایش را داشته باش!اما بازیچه اش نشومثل من…........................... کلبه ی تنهایی من من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش دور نرو...بیا کنار دلم !!...من غیر از اینهایی که می نویسم ،نوازش هم بلدم !................................................................ دل تنگی دلم تنگ شده واسه اون روزایی که دغدغه م یه شعر نیمه کاره بودو آرزوم یه غزل ۵بیتی دلم تنگ شده واسه اون روزایی که از خوندن کتاب سرم درد میگرفت اون قدر که دیگه قسم میخوردم سمتشون نرم دلم تنگ شده واسه لحظه هایی که بعد ۲ساعت خستگی تازه میفهمیدم این تپش قلبم بود که انرژمو گرفته دلم تنگ شده واسه آرامی که شورش خوندن بودو شعفش نوشتن دلم تنگ شده بی انصاف چه نفرین بدی بود به خواب دیدنت .................... عذابِ عشق همه ي ما وارثيم، وارث عذابِ عشقسهم آن کس بيشتر، که شود خرابِ عشقسوختـــــن و دَم نزدن، اين است رمـــز و راز عشقوقت در خود مُردن است، لحظه ي آغاز عشق............................................. فقط به یادش هر روز به یادش غزلی می خوانم .... همانگونه که گفته بود حواسم به بچه های قد و نیم قدمون هست جای خودش خیلی خالیه نبودنش خیلی احساس میشه کاش همیشه بود تا غزلمون همیشه غزل می شد ................................................... .................................................. در هیاهوی زندگی دریافتم ؛چه بسیار دویدن هاکه فقط پاهایم را از من گرفتدر حالی که گویی ایستاده بودم ،چه بسیار غصه هاکه فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،دریافتمکسی هست که اگر بخواهد "می شود"و اگر نخواهند "نمی شود"به همین سادگی ...کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم فقط او را می خواندم و بس ... ........................................................ منو ببخش منو ببخش که عاشقی برای من مقدسه منو ببخش برای تو عاشقی انگار هوسه منو ببخش که عشق من توی قلب تو جایی نداشت منو ببخش که عشق من تو عاشقی کم نمیذاشت من قصه ی این عشق رو همیشه یادم میارم هر شب واسه نوازش تو، دست روی عکسات میذارم بغض هایم را به آسمان سپرده ام خدا به خیر کند باران امشب را............ ................................. خرخون ک میگن اینه هاااااا.....              ................................................... هِقـــــ هـِــــق ابر زیر ِ بـــــارآטּ مے ایستَم   میگویَند مــُـــב است ایـטּ روزهـــآ   عشـــــق بازے زیر ِ بارآטּ   با اشڪ هاے ابـــــر ....   בل نِمے سوزانَم بَراے ابرے ڪﮧ اَز شِدت گِریــﮧ   بــﮧ هِقـــــ هـِــــق افتاده است   בِلَم بَراے خُـــــوבَم مے سوزَد   كه از فِشار בِلتَنگــــــے   خیلی وَقت است نَفَسَـــــم بُریده بُریده و بَند است... ........................... تنهایی روزی میرسد... ...بی هیچ خبری با کوله بار تنهاییم... در جاده ی بی انتهای این دنیای عجیب راه خواهم افتاد! من که غریبم... چه فرقی دارد که کجای دنیا باشم...!!! در همه جای جهان تنهایی با من است. ................................................................... نظر.........؟ + نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391 ساعت 18:37 توسط رامین نعمتی | یک نظر مطلب2 جدید ترین مدل های شلوار پوشیدن پسران ............................................................................... لره زنش میمیره بعد 1 سال میره زن میگیره زن های فامیل میگن خیلی نامردی چرا این کارو کردی لره میگه تو این یه سال یه نفرتون تارف یه کون خالی بهم کردین............. ..................................................................................... ...................................................................................................... عشق.... عشق یعنی .......................................................یعنی خلوت و راز و نیازعشق یعنی..........................................محبت و سوز و گدازعشق یعنی ........................سوز بی ماوای سازعشق یعنی ....نغمه ای از روی ناز عشق یعنی .............................................................کوی ایمان و امیدعشق یعنی ...................................... یک بغل یاس سپیدعشق یعنی ......................... یک ترنم از یه یارعشق یعنی ..... سبزی باغ و بهار عشق یعنی   ...........................................................  لحظه دیدار یارعشق یعنی............................................  انتهای انتظارعشق یعنی........................ وعده بوس و کنارعشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار عشق یعنی  ....................................................... حس نرم اطلسیعشق یعنی...................................... با خدا در بی کسیعشق یعنی......................... همکلام بی صداعشق یعنی.........بی نهایت تا خدا عشق یعنی   ........................................................... انتظار و انتظارعشق یعنی .................................... هر چه بینی کس یارعشق یعنی................... شب نخفتن تا سحرعشق یعنی .... سجده ها با چشم تر عشق یعنی ....................................................... دیده بر در دوختنعشق یعنی .....................................از فراقش سوختنعشق یعنی ..................... سر به در اویختنعشق یعنی.... اشک حسرت ریختن عشق یعنی ..................................................... لحظه های ناب نابعشق یعنی ........................................لحظه های التهابعشق یعنی ............................ بنده فرمان شدنعشق یعنی ............تا ابد رسوا شدن عشق یعنی  ............................................ گم شدن در کوی دوستعشق یعنی ............................. هر چه در دل آرزوست ...................................عشق............................. ........................................................................................... از چه بنویسم؟ از چه بنویسم؟؟از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟ یا از دلی که سوتو کور است؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟ یا از حرف هایی که هیچ وقت گفته نشد؟ از چه بنویسم ؟؟ از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟ یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟ از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟ یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟ من عاشق دانشگاهی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم… من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم….. من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد…. ...................................................................................... تو را دوست دارم بزار امروز یه جمله دیگه بنویسم از کی بنویسم؟ از چی بنویسم ؟.من که تو این دنیا کسی رو ندارم . فقط یه نفرو دارم که اونم ترکم کرد ولی بازم دوسش دارم چون نمیتونم فراموشش کنم . پس خطاب بهش مینویسم. راستش وقتی دست به کیبرد میشم دیگه کنترل ازم خارج میشه دیگه دستام فقط تایپ میکنه . پس تایپ کن ای دستانی که ناامید از  گرفتن دست معشوقم هستینا ی دستانی که نامیدین از روزی که دور گردن معشوقم باشین پس بنویس. تو را دوست دارم تو را دوست دارم به کدامین دلیل؟ خودم هم نمیدانم نمیدانم بخاطر زیباییت یا بخاطر مهربانیت بخاطر ظاهرت یا بخاطر باطنت هر چه هست تو را دوست دارم راضیم از دوست داشتنت راضیم به عشقت راضیم به داشتنت بدان که تنها تو را دوست دارم اگر حتی مرا نبینی منو دوستم نداشته باشی مرا به حساب نیاوری و یا تحقیرم کنی بازهم تو را دوست دارم باز هم عاشقتم و به این دوست داشتن می بالم دلیلم را مپرس که دلیلی ندارم اصلا عاشقی دلیل ندارد فقط یک کلام ساده است دیگر دلیل نمی خواهد اینکه.... تو را دوست دارم ........................................................................... خدایا...........   خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايممي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کردههنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي امروز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگيبارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بوديواين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگيحالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشدمرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته استبعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه  ..........................برگرد برایش نوشتم عزیزم برگرد   برایش نوشتم بهانه است که حالت خوب نیست ...  اگر بیا یی خواهی‌ دید که حال من خرابتر است ...   برایش نوشتم نیازی نیست به تعریف اتفاقاتی که افتاده ...  من برایت خواهم گفت از اتفاقاتی که میتوانست نیفتد   برایش نوشتم ...  من انتظار میکشم به سبک خودم همانی که تو غرور میخوانی‌‌اش و من سکوت ...   برایش نوشتم نگذار سادگی‌ کودکانه من به بلوغ زودرس برسد ...   نگذار صداقتم زود بمیرد   برایش نوشتم کسی‌ این نامه را برایت مینویسد که هنوز شبیه خودش است ...  بازگرد تا دیر نشده   برایش نوشتم جواب نمیخواهم عزیزم ... برگرد ...  هنوز حس ما گرم است ... برگرد ... .................................................... قصه عشق... روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:چرا مرا دوست داری …؟چرا عاشقم هستی …؟پسر گفت …:نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …دختر گفت …:وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟پسر گفت… :واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …دختر گفت …:اثبات.!.!.؟نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…اما تو نمی توانی این کار را بکنی …پسر گفت …:خوب …من تو رو دوست دارم …چون …زیبا هستی…چون…صدای تو گیراست …چون…جذاب و دوست داشتنی هستی…چون …باملاحظه و بافکر هستی …چون …به من توجه و محبت می کنی …تو را به خاطر لبخندت …دوست دارم …به خاطر تمامی حرکاتت…دوستت دارم…دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …چند روز بعد …دختر تصادف کرد و به کما رفت…پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…نامه بدین شرح بود …:عزیز دلم …تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …اکنون دیگر حرف نمی زنی …پس نمی توانم دوستت داشته باشم …دوستت دارم …چون به من توجه و محبت می کنی …چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…نمی توانم دوستت داشته باشم…تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …آیا اکنون می توانی بخندی …؟می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟پس دوستت ندارم …اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…در زمان هایی مثل الان…هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار…؟نه هرگز…و من هنوز دوستت دارم … یادمان باشد هرگز دلیل عشق را از کسی نپرسیم... ................................................................ من از وفاگذشته ام   تقدیم به او که ابتدای عشق است وانتهای امید.....     تکلیف من چه می شود000؟؟؟؟   عاشقانه عاشقت شدم ،دیوانه وار دیوانه ات شدم،وهرچه    خواستی بی ادعا قبول کردم وهمان شدم که می خواستی    باتمام بدی ها وخوبی هایت ساختم، داروندارموبه خاطر باتوبودن    ازدست دادم،اما000حالا دیگرغریبه آشنایت شده ومن وعشقم    فراموش شده ایم هیچ میدانی دراوج جوانی زنده به گورشدم   تکلیف من وقصر رویاهایی که باتودر آرزوهایم ساختی چه   میشود؟؟؟چرا؟؟؟ واحساس زخمی من چه معصومانه دردست   های نگاه بی رحم تو ذره ذره جان داد وتو تنها با لبخندی سرشار    ازتمسخر همه ی هستی ام رابه دست های ویرانگر سرنوشت   سپردی ومن هنوز هم ستایش می کنم قلبی را که ازسنگ    سخت تربود...         بگذار به نبودنت عادت کنم ،بگذار بسوزم،باغمی که نبودنت به    قلب زخمی ام بخشیده برای من تنها نهایت خوشبختی است    که سوختنم را بهانه تو باشی،بروکه تنهابا یادت زیستن هستی    ام را کفایت می کند،برو....بروازراهی که آمده ای بازگردکه دیگر   چشمانم حتی حاضر به دیدنت هم نیست.این بار همه چیز خالی    وپوشالی است.قلبم،احساسم، تو وحتی من...   امروز دوباره دیدمت،باهمان لبخند همیشگی ونگاه آرام بازهم   میانمان همان سکوتی حاکم شد که من دیوانه وارعاشقش بودم    امااین بارهیچ کدام زیبایی نداشت نمی دانم چرا؟؟؟اینقدر برایم    نفرت انگیز شده ای؟؟؟!!!..........................   ...........................................................گاهی....گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی... گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات... گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... گاهی دلگیری...شاید از خودت. .......................................... جوک یه سوال چند وقته ذهن منو مشغول کرده: چرا شلوار سفید می پوشی، خاکی كه می شه رنگش سیاهه؟ ولی وقتی شلوار مشکی می پوشی خاکی که می شه رنگش سفیده؟ دوستم می گفت پیاز تنها ماده غذایی هست که می تونه اشک آدم رو در بیاره. من برای این که ثابت کنم اشتباه می کنه یه نارگیل برداشتم زدم تو سرش، اون هم کاملا به اشتباهش پی برد! دیدید بعضی ها عادت دارند وقتی روی چمن نشسته اند همین جوری چمن ها رو می کنند؟ این ها یه بز درون هم دارند! دیگه کم کم هوا داره سرد می شه، از دست دعوا با بابامون سر کولر راحت می شیم، اما باید خودمون رو برای مسابقات کم و زیاد کردن بخاری آماده کنیم! یارو نصفه شب مزاحم شده بود! برداشتم می گم بعله؟ می گه خوابیدی؟ می گم نه، این جا هوا روشنه. میگه: عــــه؟ مگه کجایی؟ گفتم من ایتالیام… یارو ترسید پول شارژش تموم بشه قطع کرد دیگه زنگ نزد! من هیچ وقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت می کنند...  حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب. بعد حتما می گه:  الان اومدم بکشمت... اَه! لعنتی پتو داره نمی شه! دخترای عزیزی که می گن پسرا همه مثل هم اند... کسی مجبورتون نکرده بود همه رو امتحان کنین! موقع خواب مامانم به بابام گفت اون گوشی منو می دی؟ بابام: گوشیت رو کجا گذاشتی؟ مامانم: بالا سرت! بابام: خوب چرا بالا سر خودت نذاشتی؟ مامانم: آخه می گن امواجش سرطان زاست! یعنی عشقه که می چکه! وقتی میس‌کال برام می‌افته ۵% دلیل چک کردنم اینه که ببیم کی بوده، ۹۵%ش واسه اینه که اون آیکون میس‌کال بالای گوشی بره! ./................................................ خاطرات بامزه داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب می کردیم. یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توی کارتون درآورد، نگاهش کرد و زد زیر خنده! گفت: می دونی این چیه؟ این رو خریده بودم هر وقت معدلت ۲۰ شد بدم بهت، حیف واقعا! خاک تو سرت!  داداشم داشت نماز می خوند، من هم داشتم آهنگ گوش می دادم، دیدم وسط نماز بلند گفت: "الله اکبر". فکر کردم شاید صدای موزیک زیاده، یه کم کمش کردم، یک دقیقه بعد دوباره گفت: "الله اکبر". فکر کردم شاید باز هم حواسش رو پرت می کنه، کلاً موزیک رو قطع کردم. نمازش که تموم شد، می گم چرا این قدر "الله اکبر" می گفتی؟ گفت: منظورم اینه که از این آهنگ خوشم نمیاد، بزن آهنگ بعدى!  یارو می ره سمعک بخره، فروشنده می گه: همه مدلی داریم، از هزار تومانی تا یک میلیون تومانی. طرف می پرسه: هزار تومانیه چه طور کار می کنه؟ فروشنده می گه: این اصلا کار نمی کنه، فقط مردم با دیدنش بلندتر حرف می زنن!  نشستم پای کامپیوتر، بابام می گه باز تو اینترنتی؟ این قدر نرو تو اینترنت، بدبخت! سرطان می گیریا! می گم چه سرطانی؟ می گه سرطان زخم باسن!  داداشم می گفت: امروز صبح وایسادم کنار خیابون، تاکسی بگیرم، یه لکسوز کنارم وایساد. ما رو می گی، خودمونو جمع و جور کردیم... با خودم گفتم بابا تو این شهر هم پیدا می شن کسانی که جلوی ما پسرا ترمز کنن که یهو در باز شد و دیدم مامانه شلوار بچه شو کشیده پایین می گه جیش کن پسرم جیش کن آفرین!  همیشه فکر می کردم اگر این دکمه قرمزهای روی میله اتوبوس رو بزنی، اتوبوس می ایسته! خیلی دقت می کردم دستم بهشون نخوره!  یادمه بچه که بودم، یه بار تصمیم گرفتم وقتی بزرگ می شم با خانم "آلیسا" توی شعر "آلیسا آلیسا جینگیلی آلیسا" ازدواج کنم!  به دوستم می گم تو چرا هم زن داری هم دوست دختر؟ می گه: مگه تو وقتی تلویزیون تو خونه ات داری، سینما نمی ری! واقعا توی عمرم یکی این طوری قانعم نکرده بود!  یه بار جوگیر شدم، یه پیرمرد کور رو به زور از خیابون رد کردم، دیدم یه چیزایی می گفتا... شلوغ بود توجه نکردم. اون ور خیابون با عصا زد منو، گفت: احمق! اون جا منتظر پسرم بودم!  توی رستوران بین راهی رفتم دستشویی دستمو بشورم، مسئول دم دستشویی موقع خروج می گه: آقا! 200 تومن می شه. من: من فقط دستمو شستم... اون: پس برگرد برو توالت بعد بیا 200 بده! دستمو کردم جیبم 200 تومن بهش دادم، می گه: "نه! باید بری دستشویی حتما!" می گم: چرا؟ می گه: من مال حروم از گلوم پایین نمی ره!  سال آخر دانشجویی که تو بیمارستان میلاد کشیک بودیم یه شب یک نفر رو آوردن اورژانس که دریل رفته بود تو شکمش و یه قسمت هایی از روده آسیب زده بود. جریان از این قرار بود که این بنده خدا برای عروسی که دعوت بوده یه کمربند نو خریده بوده که سوراخ کمربند براش تنطیم نبوده این بنده خدا هم تو حالتی که کمربند تو شلوارش بوده می خواسته با دریل سوراخ بزنه که... اون شب کل اورژانس از خنده روده هاشون باد کرده بود!  یه بار تو یه جمعی بودم، مامانم زنگ زد، گفت یه سوال می پرسم، اون جا تابلو نکن، فقط با آره یا نه جواب منو بده... گفتم: بپرس. گفت: اوضاع اون جا چه جوریه؟!  سر جلسه امتحان، یکی از بچه ها به استاد گفت: "استاد! نخوندیم، اگه می شه یه کمکی بکنید.” بعد استاد دست کرد تو جیبش، یه 200 تومانی در آورد، گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت! دهن طرف باز مونده بود ما هم داشتیم می ترکیدیم!  تا زمانی که بزرگ شدم و فهمیدم "وجه نقد" یعنی پول، فکر می کردم بانک پر از "بچه قنده" که به مردم می دن!  گوشی مامانم زنگ می زنه، هر چی می گرده تو کیفش پیدا نمی کنه... می گه فکر کنم جا گذاشتم!  یه همسایه داشتیم به خانمش می گفت: "منزل". خانمش خونه ما بود. اومد دنبالش. برادرم در را باز کرد. آقاهه گفت: "منزل ما این جاست؟" برادرم گفت: "نه، منزل شما ته کوچه است." بنده خدا در همه خونه ها رو زده بود تا منزلش رو پیدا کنه! ............................................................ جوک امروز مهم ترین تکیه گاه زندگیم رو از دست دادم  ...  ...  پشتی صندلی کامپیوترم شکست...   .عزیزم! خیلی وقته می خوام یه موضوعی رو بهت بگم، اما روم نمی شه... من... من عاشقت شده ام  با من ازدواج می کنی؟  ...  ...  به نظرت این متن رو واسه اونی که دوستش دارم بفرستم خوبه؟ گفتم تو دختری، اخلاق دخترا رو بهتر می شناسی! اگه قرار باشه بین عشقت و 1 میلیون دلار یکی رو انتخاب کنی... ... ... ... اولین چیزی که با اون پول می خری چیه؟! بگو دوچرخه... سیبیل بابات می چرخه بگو حقته... قورباغه هم قدته، ،فردا روز عقدته  بگو خاک انداز... خودتو جلو بیانداز بگو متکا... بخور از این کتک ها بگو چاقو... برو بچه دماغو بگو اشرف... دلم برات قش رفت. - از تفریحات سالم ما دهه شصتی ها!  کاش می شد هر شب از خودمون 1 سی سی خون بگیریم بریزیم تو یه نعلبکی بذاریم کنار تخت، که این پشه ها بشینن عین بچۀ آدم بخورن دست از سر ما بردارن! زنگ زدم پشتیبانی می گم: چرا سرعت اینترنتم کم شده؟ می گه: چون کندی سرعت دارین! گفتم اجرت با سید الشهدا، خیالم راحت شد، یه خانواده رو از نگرانی در آوردی! پس دلیلش اینه! البته خودم هم شک کرده بود ............................................................................ ک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن. وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه: - آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد با هیجان پاسخ میگه: - اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه! بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه: - ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم! و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده. مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن. زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد. مرد می گه شما نمی نوشید؟! زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه: - نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!! ............................................. قبل وبعد ازدواج قبل از ازدواج پسر : بالاخره موقعش شد . خیلی انتظار کشیدم دختر : می خوای از پیشت برم؟ پسر : حتی فکرش رو هم نکن!!!! دختر : دوسم داری؟ پسر : البته ! هر روز بیشتر از دیروز! دختر : تاحالا بهم خیانت کردی؟ پسر : نه ! برای چی میپرسی؟ دختر : منو میبوسی؟! پسر : معلومه ! هر موقع که بتونم . دختر : منو میزنی ؟ پسر : دیوونه شدی ؟ من همچین آدمی ام ؟! دختر : میتونم بهت اعتماد کنم؟! پسر : بله . دختر : عزیزم!! بعد از ازدواج :کاری نداره ! این دفعه از پایین به بالا بخون.................................................................نخونی از دست رفتهاصفهانیه توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر می رفته که پلیس با دوربین شکارش  می کنه و ماشینش رو متوقف می کنه. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین ! یارو با لهجه ی غلیظ اصفهانی میگه :من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من  نیست کارتا ایناشم پیشی من نیست … راستیش من صاحب ماشینا کشتم   جنازاشم انداختم تو صندوق عقب. چاقوشم صندلی عقب گذاشتم. حالاوم  داشتم میرفتم از مرز فرار کونم که شوما منو گیریفتین … مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و عین قضیه رو گزارش میده و در خواست کمک فوری می کنه؛ فرمانده ش هم بهش می گه که کاری نکنه تا اون خودشو برسونه فرمانده خیلی سریع خودشو به محل می رسونه و به راننده اصفهانی می گه: آقا گواهینامه ؟ اصفهانیه گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده می ده فرمانده می گه آقا کارت ماشین ؟ اصفهانیه کارت ماشینو در میاره و می ده به فرمانده فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی پیدا نکرده با عصبانیت دستور می ده تا راننده در صندوق عقب رو باز کنه اصفهانیه در صندوق رو باز می کند و فرمانده می بینه که صندوق هم خالیست! فرمانده که حسابی گیج شده بود به اصفهانیه میگه: پس این مامور ما چی میگه ؟ اصفهانیه می گه: چه میدونم والا جناب سرهنگ. لابد الانم می خواد بگه من ۱۸۰ تا سرعت می رفتم !!!........................................نظر نشه فراموش............ + نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391 ساعت 17:38 توسط رامین نعمتی | نظر بدهید مطلب1 خوابم یا بیدار!شب ها در آغوش پر مهرت خود را گم میکنم لحظه ای بعد با بوسه هایی که تموم وجودم را نوازش میکند به خواب می روم. ..................................................................................................................................... گناهش گردن خودت ... آن روز روزه بودم كه حسرت تو را خوردم !!! میگویند دلتنگ نباش! خدای من.... انگار به آب میگویند خیس نباش........... يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست.دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد. هرچـــــــــــه باشد... .............................................................................................................................. داستان عشق روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟   پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم   دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!   پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم   دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!   پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی چون صدای تو گیراست چون جذاب و دوست داشتنی هستی چون باملاحظه و بافکر هستی چون به من توجه و محبت می کنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم   دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد   چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت   پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت   نامه بدین شرح بود : عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن           به من   ن یستی نمی توانم دوستت داشته باشم  تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟     میتوانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم   اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست          داشتنت ندارم     آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟ نه و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم ...................................................................................................................... بگو دوستت دارم!!سر به گوش من بگذار و آرام بگو                 دوستت دارم از چه میترسی؟؟؟فردا دوباره میتوانی انکار کنی!!!!! .............................................................................................. دلهره....... تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید/سیب را دست تو دید غضب الوده به من کرد نگاه/سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز/سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان/میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ................................................................................................. انتظار.......عمری به جاده چشم دوختم تا روزی بیایی!!!!روزی در بی کران دور جاده تو را دیدم که به سوی من روانه شدیبه سوی تو گام برداشتم،قدمهایم را تندتر کردم....!اما..... وقتی به تو رسیدمفقط سایه ای دیدم از یک عشق آتشین که تو هیچگاه آنرا ندیدی!آرام و یصدا راه برگشت را در پیش گرفتماه........خدای من چه انتظار بیهوده ای................................................................................................................ میدونم ♥می دونم "دوستم نداری" می دونم منو نمی خوای♥اونقدَر بدم برا تو ، که تو خوابمم "نمی یای"!♥می دونم خیلی حقیرم واسه داشتن دل تو♥نمیخوای که باشم هرگز حتی لحظه ای برا تو♥می دونم هیچی ندارم واسه دادن به تو نازم♥ولی خُب جونمو آخر ، پای "عشق" تو می بازم♥می دونی خیلی می خوامت توُ تمامه لحظاتم♥من وفادار به عشقم تا همیشه من باهاتم♥تو فقط اینو بدون که ، تا ابد دل به تو دادم♥تو تپش دادی به قلبم ، اینو من دارم به یادم♥اگه شد روزی دوباره تو شدی تنهای تنها♥اگه دنیای تو پُر شد از همه دردا و غمها♥تو بدون که من همیشه پای "عشق ِ تو "نشستم♥دلمو واسه نگاهت رو همه آدما بستم♥اگه زنده بودم اون روز ، تو بیا بازم کنارم♥من واسه داشتن چشمات تا همیشه "بی قرارم" .................................................................................................................. وقتی.. به پهلو که بخوابد آرام از پشت در آغوش می‏گیرمش‏، دستم را روی سینه‏هایش صلیب می‏کنم، پایم را میان پاهایش می‏پیچم و سرم را فرو می‏کنم میان موهایش. می‏گذارم نفس گرمم آرام آرام بدود روی پوست عرق کرده‏اش و تن داغش غرق شود در آرامش بازوان گشوده‏ام. به پهلو که بخوابد دنیا برای من تمام می‏شود. .................................................................................................................................. دوستت دارم تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارمتو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که اب می شود دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمبرای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریختلبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارمتو را به خاطر خاطره ها دوست می دارمبرای پشت کردن به ارزوهای مهال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به خاطردود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین افتاب گردانبرای بفشیه بنفشه ها دوست می دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارمتو برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارمتورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارماندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارمتو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارمتو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارمبرای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناهتو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم + نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391 ساعت 15:0 توسط رامین نعمتی | 2 نظر سلام خوش امدید به وبم این شماره2هس. وب اصلیم برین به این ادرس برین ramin239.blogfa.com ممنون .............................................. لطیفه    به دنبال حلال بودن بوسیدن دست از روی چفیه احکام شرعی دیگر نیز حلال شد:    1.گاز گرفتن از روی سوتین    2.مالیدن از روی دامن    3.ساک زدن از روی کاندم      ذکریای قزوینیا میگه:    کون مثل الکل میمونه! نکنی میپره...   از عربه میپرسن در چه سنی کیرتون رشد میکنه؟؟؟  میگه ما از همون اول کیریم! به مرور زمان دست و پامون در میاد!!!    استاد:  کدوم عضو بدنه که تا 9 برابر میتونه بزرگ بشه؟؟؟   دانشجوی دختر:  آلت مردها !!!   استاد:  خیر مردمک چشمه... درضمن شما هم توقعت رو بیار پایین دخترم....   جندهه میره خونه پیر مرده با خنده میاد بیرون!!!  میگن چرا میخندی؟؟؟  میگه مادر قهوه منو توی 16 حالت ایستاده میکنه! اونوقت نمازشو نشسته میخونه....! لره میره دکتر میگه زنم بچه دار نمیشه!!!   دکتر میپرسه چند سال ازدواج کردی؟؟؟میگه 15 روز...   دکتره میگه پدر سگ مگه زودپز خریدی؟؟؟!    خروسه دنبال مرغه میکنه میگه اگه گرفتمش که میکنمش اگر هم نه که فکر میکنم دارم ورزش میکنم...مرغه هم میدوید و میگفت: وایستم فکر میکنه جنده ام! وانیستم که کیر از دستم میره...        شما جای مرغه بودی چیکار میکردی؟...................................................................... آدم و هوا... عروس خانم وکیلم که شما رو به مهریه یک باغ سیب، و زمینی به وسعت کره به عقد موکلم آقای آدم در بیارم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!با اجازه شما و خدا بلــــــه!!!! . . . . . .."................................................ مردها و زنها یک مرد با چشمهایش عاشق میشود،یک زن با گوشهایش، برای همین است که زنها آرایش میکنند،و مردها دروغ میگویند...... ................................................................ یه سری دخترا...       این دخترایی که وقتی باهات میان بیرون خودشونن        همونایی که یه خروار آرایش نمیکنن چون خودشونو قبول دارن       اونایی که مدل ماشینت یا داشتن یا نداشتن ماشینت براشون مهم نیس ,       چون خودتو میخوان نه هیچ چیز دیگه ای       اینا که کتونی میپوشن چون براش اون اختلاف قدشون باهات مهم نیس       همونایی که انقدر شعورشون میرسه Miss نندازن و گدایی شارژ نکنن       همونایی که میگن میخندن.....کلاس الکی نمیذارن.....رکن       نقش نمیخوان بازی کنن....احساسشونو تو لحظه میگن       قدم زدنو دوس دارن.....بلند خندیدن و شوخی کردن رو دوس دارن,       ....چون نمیترسن از اینکه خودشون باشن        آره همین دخترایی که حتی اگه خیلی هم کم باشن        اما بازم تنها دخترایی هستن که ارزششو دارن عاشقشون بشی... ................................................................... دیوار   جدیدا با دیوار حرف می زنم می دونی ، از شخصیتش خوشم اومده یه جورایی ... محکمه .....                 ثابته .....                              آرومه .....   غلط نکنم اونم از من خوشش اومده!!! ........................................................................ارزوهایی که بهشون نرسیدیم............؟ - ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه! - قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم! - موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنی! - پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن! - آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن! - مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن! - کلاه هم نشدیم حداقل باعث سرگرمی ملّت باشیم! - ته دیگ هم نشدیم که واسطه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن! - خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه! - کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کله مون بکشن! - صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن! - مدیر بانک هم نشدیم بریم کانادا خونه 2 میلیاردی بخریم هدیه بدیم به دخترمون! - آبدارچی بانک هم نشدیم 1 میلیارد بزنیم به جیب! - بزم نشدیم یه علفی چیزی به دهنمون شیرین بیاد! - آفساید که خوبه یه خطای ساده هم نشدیم قدِ یه کارت زرد ازمون حساب ببرن... اه - بیل گیتس هم نشدیم که 500 دلار در ثانیه درآمدمون باشه - لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه... - فرزند آخرم نشدیم که هر چی خواستیم مامان بابامون برامون بخرن! - فرزند آخر هم نشدیم که با داداش بزرگمون بریم بیرون دور بزنیم و حالشو ببریم! - به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگهههههههههه، یه نگاه عاقل اندر دیوانه کرد، دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون! استادم نشدیم شخصیت کسی رو خرد کنیم! - مامور راهنمایی رانندگی هم نشدیم موقع امتحان گرفتن از زنا کلی بخندیم! - زمبه هم نشدیم حداقل سگارو نگرانمون باشه... - تام و جری هم نشدیم زندگی مون سرتاسر هیجان باشه - نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه - نوزادم نشدیم یکی بغلمون کنه - شریعتی هم نشدیم هر چی جملات قصاره نسبت بدن به ما - ای کی یو سان هم نشدیم آب دهن بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه! - چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم - قاصدک هم نشدیم، پیام رسان و سنگ صبور عشاق شیم - عینک آفتابی هم نشدیم دنیا رو از دید بقیه ببینیم - فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه - گوشواره هم نشدیم آویزون ملت شیم - معادله هم نشدیم، کلی آدم دنبال این باشن که بهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن - کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم - ماکسیما در افغانستان حدود 6 میلیون تومانه، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما بخریم! - مارک آنتونی هم نشدیم جنیفر لوپز رو طلاق بدیم - ای خدا ... بامزی هم نشدیم بچه ها عکسمون رو بچسبونن روی کتاب و دفترشون - مگس تسه تسه هم نشدیم ملت رو بخوابونیم - توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر به خاطرمون خودکشی کنن - بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون 4 تا درخت و 2 تا دونه پرنده بکشه، قیمتی بشیم واسه خریدن مون سر و دست بشکونن - گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده - کبری هم نشدیم تصمیم هامون رو تو کتاب ها بنویسن - کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم - دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن ........................................................................................... برام هیچ حسی شبیه تو نیست ... برام هیچ حسی شبیه تو نیست .. کنار تو درگیر آرامشمهمین از تمام جهان کافیه .. همین که کنارت نفس میکشم برام هیچ حسی شبیه تو نیست .. تو پایان هر جستجوی منیتماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی منو از این عذاب رها نمیکنی .. کنارمی به من نگاه نمیکنیتمام قلب تو به من نمیرسه .. همین که فکرمی برای من بسه از این عادت با تو بودن هنوز .. ببین لحظه لحظم کنارت خوشههمین عادت با تو بودن یه روز .. اگه بی تو باشم منو میکشه یه وقتایی انقدر حالم بده .. که میپرسم از هر کسی حالتویه روزایی حس میکنم پشت من .. همه شهر میگرده دنبال تو ........................................................................ معروف است که رضا شاه هراز گاهی با لباس مبدّل و سرزده به پادگان های نظامی ميرفت تا از نزدیک اوضاع را بررسي کند؛ در یکی از این شبها که سوار بر جيپ به طرف پادگانی میرفت، در بين راه سربازی را که يواشکي جيم شده بود و بعد از عرق خوري های فراوان، مست و پاتیل، به پادگان بر میگشت را سوار کرد؛ رضا شاه با لحني شوخ و برای آنکه از او حرف بکشد ، به سرباز گفت: ناکس! معلومه کمی دمی به خُمره زدی؟ سرباز با افتخار گفت: برو بالا... یعنی بیشتر رضا شاه: يه ليوان زدی؟ سرباز: برو بالا رضا شاه: یه چتول زدی؟ سرباز: برو بالا رضا شاه: يه بطر زدی؟ سرباز: بزن قدّش بعد رضا شاه میگه: حالا ميدونی من کیم؟ سرباز کمي جا میخورد و میپرسد که: نکند که گروهبانی؟ رضا شاه: برو بالا سرباز: افسری؟ رضا شاه: برو بالا سرباز: تيمسار؟ رضا شاه: برو بالا سرباز: سردار سپه؟ رضا شاه: بزن قدّش همینکه رضا شاه به او دست میدهد، لرزش دستان سرباز را احساس میکند. از او میپرسد: چیه؟ ترسیدي؟ سرباز: برو بالا رضا شاه: لرزیدی؟ سرباز: برو بالا رضا شاه: ريدي؟ سرباز: بزن قدّش////////////////////////////////////////////////////////////////.............................سلام به خواجه شیرازی.......؟گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانمگفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانمگفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالىدایم اسیر گشتم در بند بیخیالىگفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارىگفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری! گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایىگفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروزگفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروزگفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نمودهگفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نمودهگفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیونگفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟گفتا: خریده قسطى یک ال سی دی به جایشگفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کارهگفتا: شده پرستار یا منشى ادارهگفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزلگفتا: که دست خود را بردار از سر دلگفتم: ز ساربان گو با کاروان غمهاگفتا: آژانس دارد با تور دور دنیاگفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادىگفتا: پژو ، دوو، بنز ،کمری نوک مدادىگفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقىگفتا که: جاى خود را داده به فکس برقىگفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چارهگفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهوارهگفتم: سلام ما را باد صبا کجا بردگفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگىگفتا که: ادوکلن شد در شیشه هاى رنگىگفتم: سراغ دارى میخانه اى حسابىگفت: آن چه بود از دم ،گشته چلوکبابى......................................... خواهشا این داستانو با اهنگی آرام بخونـــید. دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسری شد… پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، او از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که آن پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه آن پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهری که آن پسر اقامت داشت کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد! در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت… پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم. پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود: معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد. ........................................................................................................ درکــــــم کـ ـ ــن ترکــــم نکـ ـ ـن ترکم نکن دلم عجیب هوای دیدنت را کرده...ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ...جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم...به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روز های آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد...نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید..نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن مرا لمس می کرد..در کنج خلوت این اتاق..دست های پسری..آرام صندوقچه ای را مهر می کند ..آن پسرک زمزمه ای زیر لب دارد..نوایش ضعیف است..اما هیچکس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید..شاید این باشد: التماس می کنم ترکم نکن . . . چه در دل من/ چه در سر تو/ من از تو رسیدم /به باور تو تو بودی و من/به گریه نشستم/ برابر تو/ به خاطر تو/ به گریه نشستم/ بـــــــــگو چــــــــــه کـــــــنم با تـو /شوری در جان /بی تو /جانی ویران /از این زخم پنهان /می مـــــیرم نامـت/ در من باران/ یادت/ در دل طوفان/ با تو/ امشب پایان میگیرم نه بی تو سکوت/ نه بی تو سخن /به یاد تو بودم /به یاد تو من ببین غم تو /رسیده به جان /و دویده به تن/ ببین غم تو / رسیده به جانم/ بگو چه کنم با تو/ شوری در جان/ بی تو /جانی ویران / از این/ زخم پنهان /می مــــــیرم/ می مـــــــــیرم................................................................ داستان عشق واقعی پسرکی بود عا شق دخترکی  روزها گذشت و دخترک نیز عاشق شد  هر دو عاشق   دلتنگ   بدون هم زندگی برا شون معنی نداشت  گاهی اوقات که با هم  میرفتن بیرون اونقدر مست هم میشدن که  فراموش میکردن  مردم دارن نگاه هشون میکنن .اونا همیشه وقتی همدیگه رو میدیدن عشق بازی را  شروع میکردن اونقدر لذت میبردن  که اگه یه روز از هم دور بودن از دلتنگی دق میکردن.  روز ها میگذشت و اونا هم با روزگار عشقشون را نسبت به هم بیشتر بیشتر میکردن   تا گذشت و روزی دخترک حالش بد شد و از حال رفت  پسرک هول شده بود  نگران نمیدونست چی کار کنه  سریع اونو به بیمارستان رسوند .  دکتر وقتی اونو ماینه کرد رو به پسرک کرد و گفت با اون چه نسبتی داری؟  پسرک سرش را بالا گرفت  و گفت اون لیلی منه عشق منه من مجنونه اونم من عشق اونم . . .  دکتر از صداقت پسرک خوشش آمد و به او  گفت حالش خوبه فقط باید یک آزمایش بدهد .  دخترک پس از به هوش آمدن وقتی پسرک را دید دردش را فراموش کرد.  اون رفت و آزمایش داد .  روزه بعد پسرک با جوابه آزمایش پیشه دکتر رفت .  وقتی دکتر جواب آزمایش را دید دهنش قلف شده بود.  رفت کنار پسرک و با کلی مقدمه چینی به پسرک گفت: . . .  ناگهان دنیا برای پسرک سیاه شد.  از حال رفت دیگه دوست نداشت چشماش را باز کنه  تا نیمه های شب در خیابان ها قدم میزد قدم هایی  پر از نا امیدی  حتی دیگر جواب تلفن های دخترک را هم نمی تونست بده .  روزه بعد  با دخترک قرار داشت با نا امیدی رفت.  برای این که دخترک ناراحت نشود  به عشق بازی هایش ادامه داد و هیچ نگفت.  ولی دخترک از جواب آزمایش سراغ میگرفت و پسرک هر روز بهانه ای میاورد.  هر روز افسرده و افسرده تر میشد تا اینکه دیگر دخترک تاب نیاورد و از او  خواهش کرد که بگوید .  اونقدر اسرار کرد که پسرک به او گفت : اگر میخوای بدونی فردا بیا خونه مون  تا بهت بگم.  دخترک تعجب کرد آخه تا حالا پسرک از او نخواسته بود که به خونشون برود.   برای آرامش پسرک قبول کرد.  روز بعد دخترک آمد.  ابتدا کمی صحبت کردن و بعد از دقایقی پسرک روبه دختر کرد و به او  گفت:  میخواهم امروز با هم س ک س داشته باشیم.  ناگهان دخترک به خود آمد و گفت چی؟!  پسرک گفت : س ک س  دخترک بر خود افسوس میخورد که چرا به او اعتماد کرده و عاشق شده  بلند شد و راه افتاد که برود  ناگهان پسرک جلوی اون ایستاد و بهش گفت: باید امروز با هم س ک س داشته باشیم.  دخترک سیلی محکمی به پسرک زد و به اون گفت خفه شو  پسرک دستای اونو گرفت و با خواهش از او خواست  دخترک با گریه میگفت میدونی الان اولین باری که به من دست زد ی  تو پاک بودی اما چرا حالا ...  پسرک نذاشت چیزه دیگه ای بگه  پسرک اونو گرفت و به سمت اتاق خوابش برد.  دخترک جیق میکشید.  پسرک لباسهای اون را به زور در آورد و بعد از خودش را.  دخترک جیق میکشید  التماس میکرد گریه اما . . .  پسرک به دخترک تجاوز کرد و دخترک هیچ کاری نمی تونست بکند و  فقط گریه میکرد به حال خودش که چرا. . .  بعد از تمام شدن کارش کنار دخترک دراز کشید و اشکاش را پاک میکرد  و آروم موهاش را نوازش میکرد.  دخترک دیگر حتی توان نداشت دست پسرک را کنار بزند.  فقط میگفت: خیلی پستی کثافت و به حرفاش ادامه میداد  پسرک بعد از سکوتی طولانی به حرف اومد و با لبخندی معصومانه گفت:  حالا دیگه منم ایدز دارم !!!!!!!!!!!!!!  ناگهان دخترک ساکت شد هیچ نگفت و فقط به چشمانه پسرک خیره شده بود.  با بغض سنگینی به پسرک گفت یعنی من . . .  بغض شکست و اشک هایش جاری شد  با خود میگفت : او چقدر عاشقم بود؟!  پسرک اورا در آغوش کشید  پسرک هم دیگر نمیتوانست او را ساکت کند چون چشم های خودشم هم خیسه خیس بود.  در آغوش هم عریان به خواب رفتند و فردا دیگر بیدار نشدند.  بغض  سکوت اون بهترین دوستم بود. ............................................................................... رفت رفـ ـت...بـ ـه سلـ ـآمـ ـت... مـ ـن خـ ـدآ نیسـ ـتم کـ ـه بگویـ ـم:: صـ ـد بـ ـآر اگـ ـر تـ ـوبـ ـه شکسـ ـتـ ـی بـ ـآز آی... آنکـ ـه رَفـ ـت...بـ ـه حـ ـرمـ ـت آنچـ ـه بـ ـآ خـ ـود بـ ـرد...حـ ـق بـ ـآزگـ ـشـ ـت نـ ـدآرد... ..................................... نظریادت نره  
تاريخ شنبه دوم دی 1391سـاعت 13:22 نويسنده رامین| |

/chat/cod.php?style=red&title=ramin239.blogfa.com">
Begin roozgozar.com Zekr Code --> > .

target="_blank" href="http://parsskin.com"> .

کد موزیک می خوای؟ href="http://rimatools.gfa.com/" target="_blank"> Rima tools < Myup.ir | My Upload Centerدوستت دارم Myup.ir | My Upload Centerدوستت دارم Myup.ir | My Upload Centerدوستت دارم Myup.ir | My Upload Centerدوستت دارم Myup.ir | My Upload Centerدوستت دارم عشقم عشقای قدیم

عشقم عشقای قدیم




<-PostContent->
برچسب‌ها: <-TagName->

ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ <-PostDate->سـاعت <-PostTime-> نويسنده <-PostAuthor->
яima

[img]http://hdc.webatu.com/img/e614c557843b.jpg[/img] target="_blank" href="http://parsskin.com"> .

ParsSkin.com -->search cod by www.ParsSkin.com-->
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/welcome/2.giftarget="_blank" href="http://parsskin.com"> .

random cod by http://roozgozar.com--> language='javascript'
Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

کد حرکت متن دنبال موس دریافت کد خداحافظی


Free Chat-Box
عینک ریبن کت